
سایه ی رقصان اقاقی ها لب دیوار، و پریشانی چشمهایت که از پشت شیشه ی اتاقت جاده را منتظر است، دلم را می لرزاند... نزدیکتر بیا... کنارم بنشین و برایم از هم آغوشی مهتاب با ماهی ها بگو... کمی، بودنت را میخواهم... . پ.ن سایه ی خیالت... تنهایی...تو......
ادامه مطلب