سایه ی رقصان اقاقی ها لب دیوار،
و پریشانی چشمهایت که از پشت شیشه ی اتاقت جاده را منتظر است،
دلم را می لرزاند...
نزدیکتر بیا...
کنارم بنشین و برایم از هم آغوشی مهتاب با ماهی ها بگو...
کمی، بودنت را میخواهم...

.
پ.ن
سایه ی خیالت... تنهایی...تو...
برچسب: خیال آمدنت دیشبم,خیال آمدنت,شب شد خیال آمدنت,شب شد خیال آمدنت را,شب شد خیال آمدنت را به,
نویسنده: بردیا حسینیپور