
سایه ی رقصان اقاقی ها لب دیوار، و پریشانی چشمهایت که از پشت شیشه ی اتاقت جاده را منتظر است، دلم را می لرزاند... نزدیکتر بیا... کنارم بنشین و برایم از هم آغوشی مهتاب با ماهی ها بگو... کمی، بودنت را میخواهم... . پ.ن سایه ی خیالت... تنهایی...تو......
ادامه مطلب
تلخم! شبیه قهوه ای که از انتظار یخ شده است... غمگینم! شبیه دختری که مادرش به زور , موهایش را کوتاه کرده است... و دلتنگم، شبیه.... مادری نازا برای فرزندش... پ.ن دلتنگی...و تو که هرگز نمیدانی......
ادامه مطلب