امتداد تنهایی

متن مرتبط با «صدایت میکنم هر شب» در سایت امتداد تنهایی نوشته شده است

چهره اش آیینه ی کیست?

  • نیلوبلاگ

    میتوانم... گاهی میتوانم آنقدر عاشقت باشم که کرکسها هم اشک بریزند از نبودنت... اما... تو نیستی سهم عشق من... آسمان چشم او آیینه ی کیست? آنکه چون آیینه با من رو برو بود...?! پ:ن حال بد غروب های جمعه.. بی هیچ دلیلی......

    ادامه مطلب
  • صدایت...

  • نیلوبلاگ

    همیشه بی هوا حرف میزدی، یکدفعه شروع میکردی به خاطره تعریف کردن از بازی های کودکی ات...خانه ی قدیمی تان...دوستانت... نمیدانم منکه گوش نمیدادم... هیچوقت نتوانستم حرفهایت را گوش دهم، و تو فکر میکردی برایم مهم نیست... تو که صدای خودت را نشنیده ای... نمیدانستی، تو که شروع میکردی به صحبت کردن ، فکر میکردم باید، چشمانم را ببندم و خود را به آسمان بسپرم و تو برایم لالایی بخوانی... و من در صدایت غرق میشدم... . . پ.ن صدایت...!بی حواسی...!صدایت...!دلتنگی...!...

    ادامه مطلب
  • باتو همیشه مهر است...

  • نیلوبلاگ

    مهربانیت را از آخرین پاییز به یادگار دارم... وقتی با همان پیراهن سفید همیشگی، کوچه را پابرهنه، تا دیدارم دویدی... آنروز جان گرفتن آرزوهایم در سکوت چشمهایت خلاصه شد... سکوتی همیشگی ... و مهری که با بودنت هرگز به آبان نرسید... پ ن . ماه مهر... پاییز... با تو...شعر...باتو...مهر تمام نمیشود... ...

    ادامه مطلب
  • شبانه های من

  • نیلوبلاگ

    تلخم! شبیه قهوه ای که از انتظار یخ شده است... غمگینم! شبیه دختری که مادرش به زور , موهایش را کوتاه کرده است... و دلتنگم، شبیه.... مادری نازا برای فرزندش... پ.ن دلتنگی...و تو که هرگز نمیدانی......

    ادامه مطلب