
دلم، یک پنجره میخواهد, که "تو" آنسویش ، لم داده باشی در پهنای آفتاب، گونه هایت ، بوسه های پروانه ای را میزبان باشد، و لبهایت ، ساقه ی گلی را به بازی بگیرد... و من، در این سوی پنجره، هوایت را بغل بگیرم، و تپشهای قلبت را تنفس کنم، و از آینه ی کوچکم زیباییت را عمیقتر ببینم، و دل خوش کنم به اینکه، "اجسام از آنچه شما در آینه میبینید به شما نزدیکترند..." پ.ن یه شب خوب...! با تو...! شعر...! تنهایی...!با تو...! ...
ادامه مطلب