
حتی کلنجار رفتن با آنتن تلوزیون در هوای سرد برفی، وقتی روبروی پشت بام خانه، پنجره ی اتاق تو باشد؛ دلم میخاست تمام شب انتن لج کند ، و من، زل بزنم به پنجره ی تاریک اتاقت... و خواب برفی ات را در رویاهایم تماشا کنم...پای تو که در میان باشد،همه چیز زیباست......
ادامه مطلب
اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «روزهای فراری» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تلخم با این روزهای نبودنت... نداشتنت......
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «همیشه پای "تو" در میان است...» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. حتی کلنجار رفتن با آنتن تلوزیون در هوای سرد برفی، وقتی روبروی پشت بام خانه، پنجره ی اتاق تو باشد؛ دلم میخاست تمام شب انتن لج کند ، و من، زل بزنم به پنجره ی تاریک اتاقت... ...
ادامه مطلب
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «بی تو...» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یا داری شوخی میکنی؟؟!!!....!...پ:نحبسم تو ثانیه های نبودنت.......
ادامه مطلب
اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «باور...» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. داشت حالمان خوب میشد، که کسی را باور کردیم...!!! پ:ن فکر میکردم باورت نکردم... ولی عجیب بلد،بودی دروغ بگی...
ادامه مطلب
میتوانم... گاهی میتوانم آنقدر عاشقت باشم که کرکسها هم اشک بریزند از نبودنت... اما... تو نیستی سهم عشق من... آسمان چشم او آیینه ی کیست? آنکه چون آیینه با من رو برو بود...?! پ:ن حال بد غروب های جمعه.. بی هیچ دلیلی......
ادامه مطلب
پای تو که درمیان باشد، همه چیز فرق میکند... حتی کلنجار رفتن با آنتن تلوزیون در هوای سرد برفی، وقتی روبروی پشت بام خانه، پنجره ی اتاق تو باشد؛ دلم میخاست تمام شب انتن لج کند ، ...
ادامه مطلب
دلگیرم این روزها... انگار خاطره ها دروغترین واقعیات زندگی هستند... جنگیدن با روزهایی که هست و نباید یادآور شد، جنگیدن با رویاهایی که ساخته شده اند و باید خرابشان کرد... جنگیدن با دلی که ... دل? بگذریم.... ...
ادامه مطلب
کاش کمی منصف تر بودی... میان آنهمه بگو مگو های دم رفتنت، انکار عاشق بودنم زیاده روی نبود?! آخ که کاش میتوانستم نفرینت کنم... کاش... ... پ.ن: زمانه ی نامردیست انگار......
ادامه مطلب
باج دادن رو اصلا دوست ندارم، ولی خیلی وقتها مجبور شدم بخاطر خوبی کردنم باج بدم، احساسات لعنتیم که تو تنگناهایی قرارم داده، باج هایی رو دادم که فکر کردن بهشون عذابم میده، و احساسات الانمو آشفته میکنه... فکرمیکنم خدا، تو دادن احساس به بنده هاش میزان رو رعایت نکرده، چرا...
ادامه مطلب
امشب به دلم یاد نگاریست که نیست در سر هوس وصال یاریست که نیست.. چندیست که این درخت پاییزی دل در شوق رسیدن بهاریست که نیست!... .... پ.ن خنده ی غم...
ادامه مطلب
شعر، اختراع چشم های توست! باور کن اگر پلک نزنی، شاعران بیچاره ترین آدمهای زمینند... یک پای ادببات همیشه خواهد لنگید، اگر نگاه تو نباشد... . . پ.ن یه شب خوب...یه دوست خوب...و یه یادگاری خوب س_م_سکوت ...
ادامه مطلب
میشود کمی نزدیکتر باشی? مثلا هر روز صبح ار پشت پنجره ی کوچک اتاقم رفتنت را نظاره باشم، که با عجله از خانه بیرون میزنی، بند کفشهایت را یک قدم در میان میبندی، به دکمه افتاده ی پیراهنت اخم میکنی، لقمه ی نصفه در دهانت را به زور قورت میدهی ... و من با شاخه گل رزی لیوان آب تعارفت می کنم...!... پ ن دیوانگی... هزیان...توهم...دیدار نزدیک... ....
ادامه مطلب
مهربانیت را از آخرین پاییز به یادگار دارم... وقتی با همان پیراهن سفید همیشگی، کوچه را پابرهنه، تا دیدارم دویدی... آنروز جان گرفتن آرزوهایم در سکوت چشمهایت خلاصه شد... سکوتی همیشگی ... و مهری که با بودنت هرگز به آبان نرسید... پ ن . ماه مهر... پاییز... با تو...شعر...باتو...مهر تمام نمیشود... ...
ادامه مطلب
وقتی دلتنگت میشوم قدم میزنم... قدم میزنم و به هر نیمکتی که میرسم، رویش مینشینم... منتظرت....! و آنوقت چشمانم را میبندم و کمی تو را کنار خودم میبینم... که برایم شعر میخوانی... با همان بغض صدای همیشگی ات... مسخره است نه! ولی حالم بهتر میشود... اما امروز آنقدر دلتنگم ، که انگار تمام نیمکت ها را رنگ زده اند و رویش تابلو زده اند نشستن ممنوع.... ! ...
ادامه مطلب
در آخرین عکسمان آنقدر مرا دوست داری که باورم نمی شود رفته ای... (آرش امینی) یادش بخیر! یادش بخیر... یادش بخیر... یادت بخیر! یادت بخیر... یادت بخیر... . پ.ن یه شب تلخ...بی تو...حتی ماه هم خواب است امشب......
ادامه مطلب
سایه ی رقصان اقاقی ها لب دیوار، و پریشانی چشمهایت که از پشت شیشه ی اتاقت جاده را منتظر است، دلم را می لرزاند... نزدیکتر بیا... کنارم بنشین و برایم از هم آغوشی مهتاب با ماهی ها بگو... کمی، بودنت را میخواهم... . پ.ن سایه ی خیالت... تنهایی...تو......
ادامه مطلب
تلخم! شبیه قهوه ای که از انتظار یخ شده است... غمگینم! شبیه دختری که مادرش به زور , موهایش را کوتاه کرده است... و دلتنگم، شبیه.... مادری نازا برای فرزندش... پ.ن دلتنگی...و تو که هرگز نمیدانی......
ادامه مطلب